آدم‌خواری می‌تواند به کاهش شیوع بیماری‌ها کمک کند

[ad_1]

آدم‌خواری می‌تواند به کاهش شیوع بیماری‌ها کمک کند

گاهی اوقات، ما انسان‌ها باوجود تعصبات خود واقعیت‌های زیست‌شناسی را نادیده می‌گیریم. یکی از نمونه‌های جالب این موضوع، آدم‌خواری است! اکنون برخی دانشمندان بر این باورند که حتی نوعی آدم‌خواری هم ارزشمند است. هم نوع خواری در بسیاری از گونه‌های حشرات، ماهی‌ها و حتی پستانداران رخ می‌دهد. و به‌رغم اینکه ما چنین عملی را نمی‌پذیریم و از خود به‌عنوان “یک گونه متمدن” یاد می‌کنیم، به نظر می‌رسد، هم نوع خواری می‌تواند در برخی سطوح هدفی مشخص داشته باشد.

تیم به رهبری بنجامین ون آلن، محققی از دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، سن دیگو، مطالعات گذشته در مورد آدم‌خواری را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده که ممکن است، آدم‌خواری موجب محدود شدن شیوع بیماری در برخی جمعیت‌ها شده باشد.

برت الدارد محققی از دانشگاه ایالتی لوئیزیانا به Gizmodo گفت: “ما به‌صورت مجزا آدم‌خواری را بررسی کرده‌ایم. (به‌جای اینکه هم نوع خواری را در کل گونه‌ها بررسی کنیم) البته باور نداریم که آدم‌خواری خوب است، اما این بدین معنا نیست که آدم‌خواری زیان‌بخش است.”

مزیت خوردن، یکی از اعضای گونه خود این است که این عضو گونه، دارای تمام مواد مغذی موردنیاز با مقادیر مناسب است. اما این مواد مغذی همچنین می‌توانند حاوی میزان دقیقی عوامل بیماری‌زا باشند که می‌توانند فرد را بیمار کنند. بااین‌حال، بیماری‌ها میزان سرایت مشخصی ندارند و هیچ تضمینی وجود ندارد که فرد با خوردن هم نوع خود بیمار شود.

این تیم تحقیقاتی بیماری‌های خاصی را در چندین گونه مختلف حشرات، ماهی‌ها و قورباغه‌ها بررسی کرده‌اند. به‌عنوان‌مثال، کرم برگ‌خوار، می‌تواند به ویروس خاصی آلوده شود که از رشد این کرم جلوگیری کند و آن را به یک غذای مناسب برای یک کرم پیله تبدیل کند. اما اگر خزندگان سالم، گونه‌های بیمار را بخورند، این پرسش مطرح می‌شود که آیا بیمار می‌شوند و یا میزان کمتری افراد حامل بیماری به نفع یک جمعیت است؟

محققان با بررسی مطالعات گذشته و همچنین انجام آزمایش‌های آزمایشگاهی دریافتند که آدم‌خواری می‌تواند موجب کاهش شیوع یک عامل بیماری‌زا در یک جمعیت شود. اما این لزوما درست نیست. در جوامعی که چندین نفر به یک بیماری مبتلا باشند، جمعیت به‌جای آن ممکن است، کاملا از بین برود، در واقع در این صورت، با توجه به بیشتر بودن تعداد اعضای آلوده به بیماری چنین اتفاقی می‌افتد. البته باید این نکته را به یاد داشته باشیم که این محققان به انگیزه بررسی دوباره پدیده هم نوع خواری و یا آدم‌خواری در طبیعت به این موضوع پرداخته‌اند، بنابراین این موضوع نمی‌تواند، صدر صد در مورد انسان صدق کند. و البته پاسخ به این سؤالاتی که محققان در مطالعه جدید خود مطرح کرده‌اند، می‌تواند، موجب تغییر نگرش در برخی دیدگاه‌های مهم علمی شود.

یافته‌های این محققان در نشریه “The American Naturalist ” منتشرشده است.

.

منبع: gizmodo

[ad_2]

لینک منبع

احساسات انسان تحت تاثیر باکتری روده قرار می گیرد!

[ad_1]

بیگ بنگ: هر چه اطلاعات بیشتری درباره باکتری های روده بدست می آوریم، بیشتر به این نکته پی می بریم که چگونه این باکتری ها بر هر جنبه از زندگی ما اثر می گذارند؛ نه تنها تندرستی و سلامت فیزیکی، بلکه افکار و احساسات ما نیز از این باکتری ها تاثیر می پذیرند.

به گزارش بیگ بنگ، مطالعه جدید به شناسایی روابط میان دو نوع باکتری روده و نحوه تاثیرگذاری آن بر واکنش های احساسی افراد پرداخته است. به گفته محققان، ما به نخستین شواهد از تفاوت های رفتاری مرتبط با ترکیب میکروبی در انسان های سالم دست یافته ایم. تا به امروز، اکثر تحقیقاتی که نحوه تاثیرگذاری ارگانیسم های روده بر احساسات را بررسی کرده اند، فقط در حیوانات انجام شده است؛ یافته های محققان نشان می دهد که ترکیب باکتریائی روده موش ها بر رفتار حیوانات تاثیر می گذارد. اکنون یک تیم پژوهشی تحت رهبری کریستن تیلیش، متخصص بیماری های روده و معده، در مرکز دانشگاه کالیفرنیا- لس آنجلس نشان داده است که ظاهرا نوع مشابهی از روابط بر واکنش های احساسی انسان ها تاثیر می گذارد.

محققان نمونه های مدفوع چهل زن سالم را با بازه سنی ۱۸ تا ۵۵ سال جمع آوری کردند. وقتی نمونه ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت، شرکت کنندگان در مطالعه بر حسب ترکیبات میکروبی شان به دو گروه تقسیم شدند. یکی از گروه ها مقدار زیادی “باکتروئید” داشت، اما گروه دیگر حاوی مقدار فراوانی از سرده “پرووتلا” بود. در مرحله بعدی، محققان مغز شرکت کنندگان را به وسیله تصویربرداری رزونانس مغناطیسی اسکن کردند؛ اما تصویری به شرکت کنندگان نشان داده شد که برای برانگیختن واکنش های احساسی مثبت، منفی یا خنثی طراحی شده بود.

بنا به یافته های محققان، گروهی که مقدار زیادی باکتروئید در روده شان داشتند، از ماده خاکستری ضخیمی در کورتکس قدامی و برخوردارند. این گروه از افراد هیپوکامپوس بزرگتری نیز داشتند؛ ناحیه ای که به حافظه مربوط است. در مقابل، زنانی که دارای مقدار زیادی پرووتلا بودند، ارتباطات چشمگیری میان نواحی حسی، حواسی و عاطفی مغز داشتند. وقتی تصاویری با مضامین منفی نشان داده شد، از میزان پایین فعالیت هیپوکامپ در شرکت کنندگان دارای پرووتلا حکایت داشت. این افراد با نگاه کردن به عکس های منفی دچار میزان زیادی استرس، اضطراب و رنجش شدند.

به گزارش محققان، شاید دلیلش این است که هیپوکامپ به ما در تنظیم عواطف مان کمک می کند و ترکیبات روده نیز تاثیرگذار هستند. محققان در این مقاله می نویسند: کاهش دخالت هیپوکامپ در تصویرهای منفی میتواند با افزایش تحریک احساسات ارتباط داشته باشد. چنین تغییراتی منجر به کاهش خاصیت رمزگذاری جزئیات زمینه ای محرک های ورودی می گردد؛ نقیصه ای که عمدتا در افراد مبتلا به اختلالات روانی مشاهده شده است. افسردگی، اختلال استرس پسا ضربه ای و اختلال شخصیت مرزی این نقیصه را به همراه دارند. اگرچه شرکت کنندگان در مطالعه ما سالم بودند، اما این امکان وجود دارد که الگوهای ناشی از دسته بندی میکروبی، عوامل آسیب پذیری را هم در این افراد نمایان سازد.

باید به این نکته توجه داشت که نمونه های بررسی شده در این مقاله کوچک بوده اند و تحقیقات بیشتری با داوطلبان بیشتری لازم است تا بطور کامل از این اتفاقات سر در بیاوریم. اما تردیدی نیست که ترکیبات روده انسان با عواطف و احساساتی که تجربه می کند، ارتباط دارد. هر چه زودتر به این راز پی ببریم، زودتر درخواهیم یافت که مغز دوم مان به لحاظ عاطفی چقدر قدرتمند است. جزئیات بیشتر این پژوهش در نشریۀ Behavioral Medicine منتشر شده است.

ترجمه: منصور نقی لو/ سایت علمی بیگ بنگ

منبع: sciencealert.com

image_pdfimage_print

[ad_2]

لینک منبع